من و خلق قهرمان
راستش فکر می کنم دیگر حالم از این کلیشه های رایج به هم می خورد
دوست دارم فریاد بکشم و بگویم که چقدر دلتنگم که آدمهایی به نازنینی پویان و محسن و حنیف باید بمیرند تا عده ای در جهل آسیایی فقط توله پس بیاندازند
دیگر نه می خواهم و نمی توانم به آن توده بی شکل بینوا لقب قهرمان بدهم
که دریافتم مابین طبقه کارگر فاعل انقلابی متعهد به رهایی با گله های تهی از هر خصلت انسانی و فارغ از هر اندیشه بشری تفاوتی است بسیار...
برای همین هم هست که با شجاعت شعاربازی و هل من مبارز اینترنتی را قبول ندارم و فکر نمی کنم که کار تشکیلاتی بدون توجه به آگاهی مردمی جواب بدهد و هیچ امیدی هم به این اکنون ندارم
نمی دانم هم و نمی خواهم بدانم که یک عده کجایند که خیال می کنند الان خلق منتظر ماست و باقی قضایا
نگاهی به دور و برمان بیندازیم واقعا با این استاد دانشگاههای ویلاساز و معلم های مسافر کش و کارمندهای پاره وقت و نسل بی رویایی که ولگرد هستی است ...
و تو که تازه آمدهای با نگاهی هراسان بدان که مبارزه نه از راه این دعواهای احمقانه نادانان و از کو چه بن بست این استالینک های از گور در آمده که از اتوبان آگاهی می گذرد که باید شاید برای آن فردا تدارکش دید
این خلق ناقهرمانی که بی هیچ آگاهی در کار نابودی خویش است را باور ندارم دیگر و به چشمهای تو ایمان دارم که به فردایی می اندیشی یکسر متفاوت
آری فردایی که آزادی نام دارد و خودش را تحمیل نمی کند بلکه چون صبح از مناسبات انسانی طلوع میکند فردایی از جنس دوستت دارم