تبليغاتX
برنادت

بهار داره میاد


و تو تنهایی


در

ایستگاه راه آهن


با قطارهایی


پر از ماجرا


و پرنده ای که می گه


به رستگاری روحت فکر کن پسر


و مادری که نگرانته نه تو هیچ وقت بزرگ نشدی تو همه اش بچه ای


و تو که با تمام وجودت میگی


ببخشید که من نتونستم تو باغ وحش


شیر باشم


و هنوز همون


سنجاب کوچولویم


و واسه همینه


که با این همه اندوه


لبخند میزنم


و حتی


تنها


در ایستگاهی متروک


می گم


بهار داره میاد
...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 14:26  توسط جواد لگزیان  |