
احساس می کنم راه را اشتباهی آمدم از کجا میشه برگشت به نوجوانی خوشبخت با قلب مهربون آره بهم بگو...
... بهم بگو...
نك ناز ز من نیاز از عشق
قبله منم و نماز از عشق
از لاله نماز صبح خیزد
وز چشم شقایق اشك ریزد
بوی تو تراود از لبانم
ریزد گل یاس از دهانم
بندد در زندگی برویم
بندد در غم به گفتگویم
ریزد سحر عطر عشق برباد
شیرین كند آرزوی فرهاد
آهسته ترك كه یار خفته است
ای مرغ مخوان بهار خفته است
ای روز تو را به جان خورشید
ای شام تو را به جان ناهید
ای تشنه تو را به آب سوگند
ای عشق تو را به خواب سوگند
جز عشق دگر سخن مگويید
غیر از گل عاشقی مبويید
آن خستهی مانده در كویر است
آهوی نگاه اگر اسیر است
زان پیش كه سر بریدش از تن
آبی بدهیدش از دل من
آبی كه ز چشم عشق جوشید
آهوی دل منش بنوشید
نوشید صدای عشق را جان
پرواز گرفت سوی جانان
جانان من آفتاب فرداست
عشقم نفس صدای دریاست
من آب ز چشم باغ نوشم
تن را به شب آفتاب پوشم