تبليغاتX
برنادت

 

 برای صلح

شاید راهبی هستم از شرق دور

شاید کشیش کلیسایی متروک

نشسته ام کنار پنجره و با مداد رنگی هایم نقاشی می کنم

امید صلح و رهایی را

و این تنها کاری است که به آن در این روزها اعتقاد دارم

و غمگینانه دعا می کنم  برای رستگاری

و رنگهای شاد را می زنم به قلبها و لباسها

و می نویسم به نام اندوهی به نام زندگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:15  توسط جواد لگزیان  | 

طبقه کارگر به بهشت می رود

 

در آن سالهای دوردست تابلویی بو د روی دیوار خانه مادربزرگ چقدر خوب بود که با آن می شد به نارنجی غمگین برگریزان مهمان بود و من می شنیدم صدای درشکه هایی را که برایم با اسب های خاطره کتاب قصه می آوردند

حالا سالها گذشته است و من که در آن بعداز ظهر پاییزی به جستجو می اندیشیدم به موهبت آن کودکی بر می گردم

به اینکه فضیلتهای کوچک را دوست بدارم و آن جاده کودکی را بروم که می رفت تا دوردست نیروانا

و لبخند بزنم باز هم با وجود همه بدی ها و بگویم آرام ُمسالمت آمیز و بزرگ امید

طبقه کارگر به بهشت می رود

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 20:19  توسط جواد لگزیان  | 

لزوم گفتگو بين نظريه انتقادي و فلسفه سياسي ليبرال را در روزنامه سرمايه بخوانيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 16:30  توسط جواد لگزیان