تبليغاتX
برنادت

بیا دریا شویم

عصر جمعه غمگینی بود درست مثل همه جمعه های دیگر و مرا به هفت سالگی برد که روی پله ها نشسسته بودم  و به آن لامپ قرمز دکل مخابرات خیره می شدم و با خودم می گفتم وقتی بزرگ شدم دیگر دنیا اینطور نخواهد بود

و کارهایی را که باید انجام می دادم مرور می کردم با انرژی بی پایان

حالا من هستم و اتاقی در تهران نشسته ام و می نویسم باز هم با همان رویاها و آرزوها

و دلم آنقدر گرفته است که اشکهایم را ببینی و هنوز به دنیایی فکر می کنم زیبا و آرام و برابر

و تنها دلیل زندگیم همین رویا است و به تو که نمی شناسم و این نوشته را می خوانی می گویم به دنیایی دیگر فکر کن زیبا و آرام و برابر و برایم از رویاهایت بنویس و بیا دریا شویم. 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 20:32  توسط جواد لگزیان  | 

نصیب کارگران از سینما

مضحکه به میدان آمدن سینماگران برای جلوگیری از فروش سی دی قاچاق و حمله جانانه به چهارتا بیکاری که برای خرج روزمره این کار را می کردند نشان دیگری از بی تقوایی تمام عیاری است که فرهنگ را تهدید می کند.

آیا واقعا چهار تا کپی این ارزش را داشت که به یکبار این جماعت آنچنان به میدان بیایند و فریاد برآورند که وافیلما!و با آن ماشین های آخرین مدل و لباسهای اتو خورده و قیافه های حق به جانب کرم ضد آفتاب خورده از حق سینمایی خود بگویند. 

البته که برای دیدن آنها باید پولش را تا دینار آخر پرداخت و مبادا ریالی به کیسه آن بیکاری برود که شغلش را از دست داده و ناگریز از این دست تجارت است.

با فرهنگ بودن به آن دک و پزهای تهوع آور نیست که به شرف است که در بساط  عده ای پیدا نمی شود و تو که در گوشه خیابان کتک خوردی و بساطت جمع شد بدان که تنها نیستی و هرگز نمی توانند خیابانها را هم از تو بگیرند ...

کاش لااقل چهارنفر پیدا می شدند و برنامه ای تدوین می کردند که فرودستان هم ازین سینما نصیبی می بردند آیا این بهتر نبود این را باید از آنها پرسید که در فیلمشان گاه گوشه چشمی هم به دیگران دارند وگرنه آن دارودسته جایزه بگیرهای بورژوازی که حالشان معلوم است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 20:47  توسط جواد لگزیان  |