فانوس رفاقت روشن نیست
دلتنگم و دوست دارم این احساس را با تو در میان بگذارم رفیق
هیچ این روزها به وبلاگ ها سرزده ای؟ آیا این منش پرولتری و پیشروی ماست؟
مگر ما در تمام این سرزمین چند نفر هستیم که باید انرژیمان را صرف تخریب یکدیگر کنیم
و مدام به هم لقب های ...
تشکل های کارگری در ابتدای راهند و تاریخ منتظر آن لحظه زیبایی است که همه ما با یک اصول فراگیر و یک برنامه مشترک داشته باشیم و در مبارزه ای آرام و مدنی و مسالمت آمیز گامی به جلو برداریم.
نگذاریم ابرهای بدبینی و یاس بر ما پیروز شود و نگذارند ما خورشید را دریابیم.
مهربان باشیم و به دیگر رفقا امید و شادی هدیه دهیم...فانوس رفاقت را روشن کنیم.
خلق طبقه کارگر وظیفه امروز۱
نگاهی به تاریخ جنبش کارگری نشان می دهد که متاسفانه ما در مبارزه فرهنگی قوی نبوده ایم و به همین جهت پس از مقطعی کوتاه باز میدان نصیب بورژوازی شده است.
ادبیات و هنر منحط بورژوا که هنری جز سانسور رنج طبقه کارگر ندارند و تنها به احساسات واپس گرای اشرافی عده ای شومن می پردازند دشمن رشد اندیشه و احساس انسانی هستند .
بورژوازی کوته فکر فرهنگ سود پرست و سرمایه محور خود را با زیبایی شناسی ارتجاعی و فضا سازی غیر واقعی منتشر می کند که انگار در یک کشور کاپیتالیستی همه سرگرم رقص و آواز و کرم شب و روزند و فقر و بدبختی فقط نصیب کسانی شده است که سرمایه داری نتوانسته برای آنها جشنواره ترتیب بدهد.
اما این پرولتاریاست که می تواند و باید که از صحنه های نمایش تا سالن های سینما و از لالایی کودکانه تا داستانهای شب را با توجه به زیبایی شناسی انقلابی و در نسبت با حقیقت متعالی سوسیالیسم روایت کند.
وظیفه امروز ما آفرینش طبقه کارگر متعهد به سوسیالیسم برای فرهنگسازی پرولتری در برابر بورژوازی است.
خاطرات ژيلا بني يعقوب از زندان اوين را اينجا بخوانيد
فرهنگ بورژوازی را درهم بکوبیم
یکی از مسایلی که ما به آن کم توجه بوده ایم مبارزه فرهنگی است.ارتجاع ادبی سعي ميكند ادبيات را تبديل به يك ژست براي بورژوازي در رديف ماشين، خانه و موبايل شيك قرار بدهد. اين جريان براي تشويق پيوستن رعايا به اربابان هدايايي را نيز در نظز گرفته كه به اين هدايا جوايز ادبي گفته ميشود! طبيعي است كه اين جريان حاكم سعي ميكند نثر نوشتاري وابسته به نگاه خودش را به عنوان تنها حقيقت موجود و تنها روال موجود براي بودن و زيستن جا بيندازد و كساني كه بخواهند در جامعه ادبي و فرهنگي تنفس كنند؛ هيچ راهي ندارند جز اينكه قواعد بازي عاليجنابان را بپذيرند .
با نگاهي به برگزيدگان اين جوايز با نثرهاي خنثي جز تاييد فرهنگ بورژوازی و دامنزدن به احساسات واپسگرايانه اشرافي با چيز ديگري روبرو نمي شويم.
البته این جریان باتوجه به ماهيت افراد سوار بر اين امواج بورژوا منش و بريده از تودههاي مردم و مشخصا طبقه كارگر طبيعي است كه هيچ رهاوردي براي جامعه و مردم در بر نخواهد داشت و جز به محافل در بسته همان دارا و دسته ( ادبيات كافه شاپي) به درد هيچ كس نميخورد.
يكي از وظايف اصلي نيروهاي چپگراي مدرن ايجاد رسانه های آلترناتيو ادبي است تا تريبونها را از دست بورژوازي خارج كنيم و آن را به طبقه كارگر و پرولتاريا اختصاص بدهيم. پديد آوردن رسانه آلترناتيو ادبي كه در رديف مصالح عالي طبقه كارگر گام برميدارد، وظيفه روشنفكر چپگراي امروز است .
اکنون بايد در گام نخست ،شعبدهبازي اين جريانات تاريخ مصرف گذشته مرتجع را به گور سپرد و در گام بعد , هنجارها , ارزشها و ادبيات نو را پديد آورد .
کارگران بايد با تمام توان به مرزبندي با ادبيات بورژوازي بپردازند و به حقانيت راه خود ايمان داشته باشند.چه زيبا و شاعرانه است وقتي كارگران سخن بگويند ؛چراكه تنها در اين صورت است كه هنر واقعي خلق ميشود و ديگر ادبيات، جشن ارتجاع نخواهد بود. وظيفه امروز ما، خلق اين طبقه كارگر است .
در حاشیه پایتخت / در زیرزمینی کوچک / تو نشسته بودی / و نامه می نوشتی
به کشاورزان مزرعه های خراسان/به کارگران مس کرمان/به افغانهای دست فروش خیابانهای تهران
در این خانه ی دل تنگ /روزش تاریک/تو چراغها را روشن می کردی/و شب را
اکنون /نشسته ای/در یک شنبه ای غمگین/ و به این فکر می کنی
که کشاورزان مزرعه های خراسان/و کارگران مس کرمان/و افغانهای دست فروش خیابانهای تهران
حالا چه کار می کنند/
تلفن زنگ می زند/ بفرمایید شما؟/من تاریخ هستم/و به خاطز همه چیز متشکرم
تلفن قطع می شود/و چراغ ها روشن می ماند /تا ابد