تبليغاتX
برنادت

فانوس رفاقت روشن نیست

دلتنگم و دوست دارم این احساس را با تو در میان بگذارم رفیق

هیچ این روزها به وبلاگ ها سرزده ای؟ آیا این منش پرولتری و پیشروی ماست؟

مگر ما در تمام این سرزمین چند نفر هستیم که باید انرژیمان را صرف تخریب یکدیگر کنیم

و مدام به هم لقب های ...

تشکل های کارگری در ابتدای راهند و تاریخ منتظر آن لحظه زیبایی است که همه ما با یک اصول فراگیر و یک برنامه مشترک داشته باشیم و در مبارزه ای آرام و مدنی و مسالمت آمیز گامی  به جلو برداریم.

نگذاریم ابرهای بدبینی و یاس بر ما پیروز شود و نگذارند ما خورشید را دریابیم.

مهربان باشیم و به دیگر رفقا امید و شادی هدیه دهیم...فانوس رفاقت را روشن کنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 18:44  توسط جواد لگزیان  | 

خلق طبقه کارگر وظیفه امروز۱

نگاهی به تاریخ جنبش کارگری نشان می دهد که متاسفانه ما در مبارزه فرهنگی قوی نبوده ایم و به همین جهت پس از مقطعی کوتاه باز میدان نصیب بورژوازی شده است.

ادبیات و هنر منحط بورژوا که هنری جز سانسور رنج طبقه کارگر ندارند و تنها به احساسات واپس گرای اشرافی عده ای شومن می پردازند دشمن رشد اندیشه و احساس انسانی هستند .

بورژوازی کوته فکر فرهنگ سود پرست و سرمایه محور خود را با زیبایی شناسی ارتجاعی و فضا سازی غیر واقعی منتشر می کند که انگار در یک کشور کاپیتالیستی همه سرگرم رقص و آواز و کرم شب و روزند و فقر و بدبختی فقط نصیب کسانی شده است که سرمایه داری نتوانسته برای آنها جشنواره ترتیب بدهد. 

اما این پرولتاریاست که می تواند و باید که از صحنه های نمایش تا سالن های سینما و از لالایی کودکانه تا داستانهای شب را با توجه به زیبایی شناسی انقلابی و در نسبت با حقیقت متعالی سوسیالیسم روایت کند.

وظیفه امروز ما آفرینش طبقه کارگر متعهد به سوسیالیسم برای فرهنگسازی پرولتری در برابر بورژوازی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 21:22  توسط جواد لگزیان  | 

خدا نصيب گرگ بيابان نكند!

خاطرات ‍ژيلا بني يعقوب از زندان اوين را اينجا بخوانيد

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 19:51  توسط جواد لگزیان 

فرهنگ بورژوازی را درهم بکوبیم 

یکی از مسایلی که ما به آن کم توجه بوده ایم مبارزه فرهنگی است.ارتجاع ادبی سعي مي‌‏كند ادبيات را تبديل به يك ژست براي بورژوازي در رديف ماشين، خانه و موبايل شيك قرار بدهد. اين جريان براي تشويق پيوستن رعايا به اربابان هدايايي را نيز در نظز گرفته كه به اين هدايا جوايز ادبي گفته مي‌‏شود! طبيعي است كه اين جريان حاكم سعي مي‌‏كند نثر نوشتاري وابسته به نگاه خودش را به عنوان تنها حقيقت موجود و تنها روال موجود براي بودن و زيستن جا بيندازد و كساني كه بخواهند در جامعه‌‏ ادبي و فرهنگي تنفس كنند؛ هيچ راهي ندارند جز اينكه قواعد بازي عالي‌‏جنابان را بپذيرند . 
 با نگاهي به برگزيدگان اين جوايز با نثرهاي خنثي جز تاييد فرهنگ بورژوازی و دامن‌‏زدن به احساسات واپس‌‏گرايانه اشرافي با چيز ديگري روبرو نمي شويم.
 البته این جریان  باتوجه به ماهيت افراد سوار بر اين امواج بورژوا منش و بريده از توده‌‏هاي مردم و مشخصا طبقه كارگر طبيعي است كه هيچ رهاوردي براي جامعه و مردم در بر نخواهد داشت و جز به محافل در بسته همان  دارا و دسته ( ادبيات كافه شاپي) به درد هيچ كس نمي‌‏خورد.
 يكي از وظايف اصلي نيروهاي چپ‌‏گراي مدرن ايجاد رسانه های  آلترناتيو ادبي است تا تريبون‌‏ها را از دست بورژوازي خارج كنيم و آن را به طبقه كارگر و پرولتاريا اختصاص بدهيم‌‏. پديد آوردن رسانه آ‌‏لترناتيو ادبي كه در رديف مصالح عالي طبقه كارگر گام برمي‌‏دارد، وظيفه روشنفكر چپ‌‏گراي امروز است .
اکنون بايد در گام نخست ،شعبده‌‏بازي اين جريانات تاريخ مصرف گذشته مرتجع را به گور سپرد و در گام بعد , هنجارها , ارزش‌‏ها و ادبيات نو را پديد آورد .

کارگران بايد با تمام توان به مرزبندي با ادبيات بورژوازي بپردازند و به حقانيت راه خود ايمان داشته باشند.چه زيبا و شاعرانه است وقتي كارگران سخن بگويند ؛چراكه تنها در اين صورت است كه هنر واقعي خلق مي‌‏شود و ديگر ادبيات، جشن ارتجاع نخواهد بود. وظيفه امروز ما، خلق اين طبقه كارگر است .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 19:59  توسط جواد لگزیان  | 

خداحافظ علیرضا کرمانی

در حاشیه پایتخت / در زیرزمینی کوچک / تو نشسته بودی / و نامه می نوشتی

به کشاورزان مزرعه های خراسان/به کارگران مس کرمان/به افغانهای دست فروش خیابانهای تهران

در این خانه ی دل تنگ /روزش تاریک/تو چراغها را روشن می کردی/و شب را

اکنون /نشسته ای/در یک شنبه ای غمگین/ و به این فکر می کنی

که کشاورزان مزرعه های خراسان/و کارگران مس کرمان/و افغانهای دست فروش خیابانهای تهران

حالا چه کار می کنند/

تلفن زنگ می زند/ بفرمایید شما؟/من تاریخ هستم/و به خاطز همه چیز متشکرم

تلفن قطع می شود/و چراغ ها روشن می ماند /تا ابد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 20:20  توسط جواد لگزیان  |